عبدالله ابن لطف الله ( حافظ ابرو )

607

زبدة التواريخ ( فارسى )

ملك با تومانات جوانقار ( 1 ) به طرف شبانكاره و دارابگرد « 1 » و اميرزاده رستم بن امير [ زاده ] عمر شيخ بهادر به دار الامان اصفهان ، چنانچه پيشتر مقرر شده بود و حضرت سلطنت شعارى بلدهء شيراز را محل اقامت چند روزه ساخت . ( 2 ) اصول و امراى لرستان و شولستان صورت اطاعت و دولتخواهى به نسبت درگاه اعلا به جاى آوردند و با پيشكش و خدمتى متوجه درگاه آسمان‌ساى كه به حقيقت كعبهء آمال صاحب دولتان و قبلهء اقبال مقبلان است ، گشتند . ملك گرگين از ولايت لار « 2 » احرام كعبهء آمال بسته از راه خلوص ( 3 ) هواخواهى و خدمتكارى به درگاه جهان‌پناه حاضر شد . هركس كه در آن ممالك اسمى و رسمى داشتند ، به جملگى متوجه اردوى همايون گشتند و به شرف بساط بوس مشرف شد . حضرت سلطنت شعارى از اصول و فروع هريك « على حسب تفاوة اقدارهم و تباين مقدارهم » « 3 » فراخور خلوص عقيده ( 4 ) و حسن عبودت به عواطف و مراحم و انعام و اكرام محظوظ و ملحوظ گردانيد و مرارت و حرارت رعبى كه در صميم قلب و مذاق روح ايشان در قضيه اميرزاده بايقرا متمكن شده بود ، به جلاب ترحم و كشكاب « 4 » رحمت و رافت ازالت آن لازم شمرد تا مطمئن و مستظهر گشته به اوطان و بلدان خود مراجعت نمودند . حضرت سلطنت شعارى پيشتر ايلچى به جانب ششتر فرستاده بود ، چون به ششتر رسيد ، سلطان اويس ولدشاه ولد بن شاهزاده شيخ على بن سلطان اويس ( 5 ) ايلچى

--> ( 1 ) . ت : تومنات خود ايلغار . ( 2 ) . ت : شعارى چند روزى بلده شيراز را محل اقامت ساخت . ( 3 ) . ت : اخلاص . ( 4 ) . م و ل : عقيدت . ( 5 ) . ت : از « سلطان اويس » تا اينجا دو بار تكرار شده است . ( 1 ) دارابگرد : يكى از پنج كورهء ايالت فارس در قديم ( دهخدا ) ، حمد الله مستوفى مىنويسد : شهرى مدور بوده است چنان كه به پرگار كشند و حصارى محكم در ميان شهر بوده و خندق عميق داشته اكنون خرابست هوايش گرمسير است . نزهه در بيان خطه شبانكاره ص 168 . ( 2 ) ولايت لار : در جنوب شرقى فارس قرار گرفته است ابن بطوطه از آن صحبت كرده است اما جغرافيانويسان مسلمان از لار كمتر گفتگو كرده‌اند ، لار داراى يك سلسله پادشاهان محلى بوده است - احمد اقتدارى - لارستان كهن ص 36 و 37 . ( 3 ) برحسب تفاوت قدرها و منزلتهاى آنها و اختلاف اندازه‌هايشان . ( 4 ) كشكاب : آب كشك ، كشك را با آب سائيده ، آش جو مجازا غذا ( معين ) .